من و بی واژه صدا کن
مفقود القفس
تمام فکر و ذکرم بی تو هر روز پر از کارای تکراری و پوچه
همه مردن به جز تنها رفیقم که اسمش رو گذاشتن روی کوچه
نمیدونم چه سالی بود رفتی یکی میگفت شاید برنگرده
تو گفتی زود برمیگردی اما یه "سی سالیه" زودت دیر کرده
پر از زخمای حرف این و اونم ولی با خاطراتت خوب میشم
خدا انقدر صبرم داده بی تو که دارم وارث ایوب میشم
کجا باید سراغت رو بگیرم کجاس اون آسمون که رنگه خاکه؟؟!!
نشونیت و یکی واسم فرستاد ولی تنها نشونت یه " پلاکه "
(شاعر محمد رضا خورشیدی)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ ساعت 22:35 توسط محمدی
|