مکه از حسین پناهی
در مكه رفتم خيال كردم ديگر تمام گناهانم پاك شده است غافل از اينكه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درسهايم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
در مكه ديدم خدا چند ساليست كه از شهر رفته و انسانها به دور خوديش ميگردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:47 توسط محمدی
|